لحظه ای ویهان متوجه میشود تاپکی رفته است| ویکی پدیا فارسی
Xبستن تبلیغات
Xبستن تبلیغات

نور زیبای متحرک  

اولین باری که یک کرم شبتاب دیدم،در یک لحظه ترسیدم.البته اولش متوجه نشدم که کرم شبتاب است.نصف شب بیدار شدم.دیدم یک نقطه ی نورانی روی بالشم دارد می رقصد.فکر کردم یکی از هزاران نوری است که از پنجره،توی اتاق می ریزد.بعد متوجه شدم که نقطه ی نورانی،متحرک است و ترسیدم.نمی دانم شايد تعجب کردم.بعد متوجه شدم که یک کرم شبتاب است و لبخند زدم.ولی متاسفانه داشت می آمد روی بدنم و من به شدت از حشرات می ترسم و بر اساس یک حرکت غریضی له اش کردم و نور اش در یک لحظه

ادامه مطلب  

زندگی  

بهترین لحظه زندگانیم لحظه اي است که با تو باشم
 
لحظه اي است که صدايت را می شنوم
 
 
لحظه اي است که حضورت را در کنارم حس می کنم
 
 
آن لحظه لحظه ايست که زمان براي من و تو باز می ايستد
 
 لحظه ايست که من تو را میبینم
 
 
آن لحظه که محبت تو خستگیم را از خاطر میزدايد
 
 
آن لحظه که همه لحظه هايم است
 
 
چون همیشه بیاد توام

ادامه مطلب  

زندگی  

بهترین لحظه زندگانیم لحظه اي است که با تو باشم
 
لحظه اي است که صدايت را می شنوم
 
 
لحظه اي است که حضورت را در کنارم حس می کنم
 
 
آن لحظه لحظه ايست که زمان براي من و تو باز می ايستد
 
 لحظه ايست که من تو را میبینم
 
 
آن لحظه که محبت تو خستگیم را از خاطر میزدايد
 
 
آن لحظه که همه لحظه هايم است
 
 
چون همیشه بیاد توام

ادامه مطلب  

یک لحظه در قلبم نشستی ....  

یک لحظه در قلبم نشستی و یک عمر عاشق تو
یک لحظه چشمانت را دیدم و تا ابد گرفتار تو....
یک لحظه بعد از آن لحظه آرام نبودم ، بی قرار تو و دیدن روی ماه تو بودم
یک لحظه بعد از آن لحظه بی قرار آن بودم که باز هم فردا میبینمت 
یک لحظه بعد از آن لحظه خواب به چشمانم نیامد از آن لحظه...
و اين لحظات شیرین ترین روزهاي زندگی را برايم آورد
هر چه سخت باشد در راه تو  ، براي من آسان است رسیدن به تو در اين راه
و باز با نگاه  به تو ، خود عشق را میبینم ، تویی که تنها عشق منی...

ادامه مطلب  

رفته اما...  

رفته اما در وجودم دلربايی می کند
بر محبت هاي من بی اعتنايی می کند
 
من به راه قاصدک از شوق پیغامش ولی
جغد شومی روی بومم خوش صدايی می کند
 
غم فرستادی و دارد اين حوالی در پی ام
پس کجايی پس کجايی پس کجايی می کند
 
بادبانِ پاره از طوفان ندارد هیچ هراس
وقتی یادت کشتی ام را ناخدايی می کند
 
دور از اين حرف ها ولی  گاهی که باران می زند
دل هواي لحظه هاي آشنايی می کند
 
رفته از پیشم و با خود هستی ام را برده است
رفته اما در دلم دارد خدايی می کند...
 
"باقر دیلم

ادامه مطلب  

 

بعضی وقتا فکر میکنم انگار زندگی کردن از یادمون رفته, جدی جدی لذت بردنم از یادمون رفته, طرف با عشق زندگیش, به گفته خودش, رفته بیرون بجا توجه به اصل ماجرا داره دوربین تنظیم میکنه واسه سلفی و اين چیزا... دلامصب چیو میخواي نشون ما بدی؟ اصن گور باباي ما, لحظه رو دریاب, از بودنش استفاده کن....

ادامه مطلب  

قیامت جای عذرخواهی نیست!  

روزی خواهد آمد که خداي متعال به مجرمین بفرمايد: «لايؤذن لهم فیعتذرون».(۱) خداي نکرده در قیامت، به ما اجازه‌ی عذرخواهی نخواهند داد. به مجرمین اجازه نمی‌دهند که زبان به عذرخواهی باز کنند؛ آن‌جا جاي عذرخواهی نیست. اين‌جا که میدان هست، اين‌جا که اجازه هست، اين‌جا که عذرخواهی براي شما درجه می‌آفریند، گناهان را می‌شوید و شما را پاک و نورانی می‌کند، از خداي متعال عذرخواهی کنید. اين‌جا که فرصت هست، خدا را متوجه به خودتان و لطف خدا و نگاه محبت

ادامه مطلب  

دل زوار در رفته...  

دل زوار در رفتهنمیدانی چ بد ميشود زمانی ك بد می آزارند وجودت را...دلت را ك می آزارند چیزی برايت نمی ماند...حتی روحت از تو قهر میكند و جسمت را ك آزرده اند را تنها میگذارد و میرود...وقتی ك روحت تو را ترك میكند تو فقط نفس میكشی و بس و دیگر جايی در اين دنیا نداری اي دل زوار در رفته...م.ح

ادامه مطلب  

در سایه ی ابر رفته  

در سايه ی ابر رفته بايد
مهر تو به جان و دیده آید
دست از دل ابر رسته بايد 
ما را به سراي خود سر آید
بايد که به جان جان در آیی
تا جان ز تن جهان بر آید
اين ذره که از در وجودت
هر لحظه به جستجو در آید
بايد نظری به دیده آرد
تا از نظر تو جلوه آرد
در سايه ی ابر رفته ماند
آن دیده که دیده را نمايد!...Hich
30/4/1395

ادامه مطلب  

خلاصه قسمت 17April سریال زبان عشق  

خلاصه قسمت 17April سریال زبان عشق
خلاصه سریال هندی زبان عشق (وقتی که ويهان به تاپکي میگه ازش متنفره و تارو هم میگه چیز رو دید)
براي دانلود ویویو هاي اين سکانس لطفا کلیک کنید
براي خواندن خلاصه به ادامه مطلب مراجعه کنید
 فیلم و سریال هندی,سریال زبان عشق,سریال قبول میکنم,سریال جودا و اکبر

ادامه مطلب  

خلاصه قسمت 17April سریال زبان عشق  

خلاصه قسمت 17April سریال زبان عشق
خلاصه سریال هندی زبان عشق (وقتی که ويهان به تاپکي میگه ازش متنفره و تارو هم میگه چیز رو دید)
براي دانلود ویویو هاي اين سکانس لطفا کلیک کنید
براي خواندن خلاصه به ادامه مطلب مراجعه کنید
 فیلم و سریال هندی,سریال زبان عشق,سریال قبول میکنم,سریال جودا و اکبر

ادامه مطلب  

 

همیشه خیلی زود،دیر می شود
اين دیر شدن گاهی در لحظه اتفاق می افتد
شايد حتی متوجه اين دیرتر شدن هم نشویم
فقط بعدترها که اتفاقی افتاد و ما نتونستیم به لحظه برگردیم
میفهمیم که دیر شدن چقدر به ما نزدیکه
گاهی با یک اتفاق به اين دیر شدن ها فکر میکنیم
اما خیلی زود فراموش میکنیم خیلی زود...

ادامه مطلب  

گاهی....  

گاهی گمان نمیکنی ولی خوب ميشود گاهی نميشود که نميشود که نميشود♡♡♡♡♡♡♡♡♡گاهی بساط عیش خودش جور ميشود گاهی دگر تهیه بدستور ميشود♡♡♡♡♡♡♡♡♡گه جور ميشود خود آن بی مقدمه گه با دو صد مقدمه ناجور ميشود♡♡♡♡♡♡♡♡♡گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است گاهی نگفته قرعه به نام تو ميشود♡♡♡♡♡♡♡♡♡گاهی گداي گدايی و بخت با تو یار نیست گاهی تمام شهر گداي تو ميشود♡♡♡♡♡♡♡♡♡گاهی براي خنده دلم تنگ ميشود گاهی دلم تراشه اي از سنگ ميشود♡♡♡♡♡

ادامه مطلب  

گذر عمر  

بر لب جوی نشین و گذر عمر ببین.
چقدر زود زمان و عمرمان می گذرد.
بعد از چند مدت ناگهان متوجه میشویم که چقدر زود دیر ميشود.
 
اي که دستت می رسد کاری بکن
پیش از آن کز تو نیايد هیچ کار.
 
1- نوشته هاي وبلاگ رو امروز داشتم نگاه میکردم. از اون روزاي ايجاد وبلاگ تا الان نزدیک پنج ساله داره میگذره. مثل برق و باد گذشت.
2- خدايا عمره میگذره نمیشه کاری کرد. خدايا یه کاری کن که حسرت روزاي از دست رفته رو نخوریم و به درستی از لحظه لحظه هاي عمرمون بهره ببریم.
3- دلم بر

ادامه مطلب  

اشراف لحظه به لحظه بر افکار و احساسات  

اشراف لحظه به لحظه بر افکار و احساسات موجب ميشود که ما همیشه بر روی افکارمان کنترل مناسب و دقیق داشته باشیم. ما قادر نیستیم که جلوی همه ی افکاری را که وارد ذهنمان می شوند را بگیریم.اما توانايی آنرا داریم که از استمرار حضور آن افکار منفی و مخرب جلوگیری کنیم.اين کار باعث ميشود که ما همواره داراي احساس زیبا و مثبتی باشیم...احساس آرام

ادامه مطلب  

اشراف لحظه به لحظه بر افکار و احساسات  

اشراف لحظه به لحظه بر افکار و احساسات موجب ميشود که ما همیشه بر روی افکارمان کنترل مناسب و دقیق داشته باشیم. ما قادر نیستیم که جلوی همه ی افکاری را که وارد ذهنمان می شوند را بگیریم.اما توانايی آنرا داریم که از استمرار حضور آن افکار منفی و مخرب جلوگیری کنیم.اين کار باعث ميشود که ما همواره داراي احساس زیبا و مثبتی باشیم...احساس آرام

ادامه مطلب  

عشق از تو بگوید  

یک لحظه در قلبم نشستی و یک عمر عاشق تویک لحظه چشمانت را دیدم و تا ابد گرفتار تو....یک لحظه بعد از آن لحظه آرام نبودم ، بی قرار تو و دیدن روی ماه تو بودمیک لحظه بعد از آن لحظه بی قرار آن بودم که باز هم فردا میبینمت یک لحظه بعد از آن لحظه خواب به چشمانم نیامد از آن لحظه...و اين لحظات شیرین ترین روزهاي زندگی را برايم آوردهر چه سخت باشد در راه تو  ، براي من آسان است رسیدن به تو در اين راهو باز با نگاه  به تو ، خود عشق را میبینم ، تویی که تنها عشق منی...یک ر

ادامه مطلب  

عشق  

ی روزی فكر می كردم بايد عاشق شوم
فكر می كردم عشق می تواند در یك لحظه رخ دهد و مدام به انتظار آن لحظه بودم
دریغا كه تمام لحظه ها را از دست دادم و لحظه ی ناب را لحظه لحظه از دست دادم
و امروز می فهمم من یك عاشقم بی آن كه می دانستم
من یك عاشقم

ادامه مطلب  

 

خدايا...بیاموز به من.....که لحظه ها در گذرند....بیاموز به من که هیچ حالتی پايدار نیست.....که میگذرد....اگر در سختی ام...اگر دلتنگم....و در تمام اين لحظه ها تو در کنار منی....به من آگاهی بده تا پذیرا باشم هر لحظه ايی را که میگذرد....و نشانم بده راه را....تا سهم خود را به انجام برسانم....از نیروی بی پايانت بی نصیبم مگذار ....تا بپیمايم راههاي دشوار زندگی را که با حضور تو ممکن ميشود.....نگرانیهايم را بدست تو میسپارم.....و قدم میگذارم در راهی که تو میخوانی ام.....و هرچه د

ادامه مطلب  

 

خدايا...بیاموز به من.....که لحظه ها در گذرند....بیاموز به من که هیچ حالتی پايدار نیست.....که میگذرد....اگر در سختی ام...اگر دلتنگم....و در تمام اين لحظه ها تو در کنار منی....به من آگاهی بده تا پذیرا باشم هر لحظه ايی را که میگذرد....و نشانم بده راه را....تا سهم خود را به انجام برسانم....از نیروی بی پايانت بی نصیبم مگذار ....تا بپیمايم راههاي دشوار زندگی را که با حضور تو ممکن ميشود.....نگرانیهايم را بدست تو میسپارم.....و قدم میگذارم در راهی که تو میخوانی ام.....و هرچه د

ادامه مطلب  

 

سفر رفته اي... سفر رفته اي و من گوش جان سپرده ام به خاطرات قشنگمان در اين مدت کوتاه اشنايی... امروز شد ۶ماه,۶ماه از روز اول اشنايی میگذرد و من هنوز لحظه ی ورودت به خانه را یاد دارم به همین واضحی و روشنی...تو امدی و عوض شد,زیر و رو شد...لبخندت شد تمام دنیاي کوچک من... مهربان ترینم,بهترینم دل عجیب تمناي وجودت را میکند... با شوق به انتظارت نشسته ام...

ادامه مطلب  

 

امروز پر بود از اتفاقاي خوشحال کننده و ناراحت کننده..‌.تو یه لحظه ناراحت بودم و ده دقیقه بعد یه اتفاق کوچیک خوشحالم میکرد...هم بد بودم و هم خوب...صبح نه چندان زود باصداي مامان از خواب بیدار شدم که یکی یکی به خاله ها و مامان بزرگ و دوستش زنگ میزد و برا دورهمی عصر دعوتشون میکرد مثل همیشه باصداي خیلی بلندش باعث شد از خواب بپرم...متوجه شدم الهه وقتی من خواب بودم رفته اردبیل بخاطر امتحان فرداش و چون خواب بودم دلش نیومده ببوسدم!یکم ناراحت شدم که چرا بی

ادامه مطلب  

عجیب نیست که بی تو بهار هم رفته است  

از آن شبی که تو رفتی قرار هم رفته است
از آن دلی که شکست اختیار هم رفته است
مسافران نگاهم نشسته در باران
چه ايستگاه غریبی... قطار هم رفته است...
چه شرط ها که نبستم براي آمدنت
دلم براي تو پاي قمار هم رفته است
گناهکار نبودم در عاشقی اما
بخاطرت دل من پايِ دار هم رفته است
عجیب نیست که بعد از تو آسمان ابریست
عجیب نیست که بی تو بهار هم رفته است
 
محبوبه راه پیما

ادامه مطلب  

نارينه دفاع  

پس فردا دوشنبه روز دفاع است. امروز كه رفته بودم دفاع و داشتم در ذهنم مهمان هايی كه بايد دعوت كنم را مرور می كردم، رسیدم به تو... دلم میخاست باشی.... دلم میخاست لحظه به لحظه اين روزها و اين ساعت ها را باشی، اما نیستی ... و من دارم اين نبودن ها را كم می آورم
بی تو همیشه یك كم و كسری هست...

ادامه مطلب  

 

 
فقط یک چیز از خداحافظى بدتر است:فرصت خداحافظى پیدا نكردن،
اين زخم همیشه تازه می ماند و
هر چه نگفته اى و هرچه نكرده اى تا ابد عذابت مى دهد،
در هر چهره ى بیگانه او را مى بینى،
در هر لحظه ى بعد از او و به خودت مى گویى
اگر آن آخرین بار اين یا آن کار را كرده بودم،
اگر اين یا آن کلمه را گفته بودم.
در نهايت مى فهمى فقط یک کلمه بود
که مى خواستى بگویى: "دوستت دارم..."
اين آن نگفته ى از دست رفته است و آن بوسه ها،
آن بوسه ها که بر دست و صورتش ننشاندى
و دیگر فرصتى

ادامه مطلب  

يار...  

ما همیشه محكوم به نفهمیدن و فهمیده نشدن بوده ايم...
 
فارغ از هر چه كه قرار است پیش بیايد ، در اوج خستگی ، دلت نمی آید " یار" از هواي زیباي بهاری شده بی نصیب بماند 
از موسیقیه زیبايی كه روح آدم را جان می دهد 
میروی ، می خندی ، تلخی ها را ندیده می گیری ، جان می بخشی و عشق ، در آغوش كشیده می شوی، سر می گذاری بر سینه اي كه روزی مامنت بود ...
شیطنت می كنی ، لحظه را بی حواس می كنی ...
بر می گردی ، طعنه می شنوی، حس موقت را مزه می كنی و لبخند می زنی ، خیره میشوی به

ادامه مطلب  

يار...  

ما همیشه محكوم به نفهمیدن و فهمیده نشدن بوده ايم...
 
فارغ از هر چه كه قرار است پیش بیايد ، در اوج خستگی ، دلت نمی آید " یار" از هواي زیباي بهاری شده بی نصیب بماند 
از موسیقیه زیبايی كه روح آدم را جان می دهد 
میروی ، می خندی ، تلخی ها را ندیده می گیری ، جان می بخشی و عشق ، در آغوش كشیده می شوی، سر می گذاری بر سینه اي كه روزی مامنت بود ...
شیطنت می كنی ، لحظه را بی حواس می كنی ...
بر می گردی ، طعنه می شنوی، حس موقت را مزه می كنی و لبخند می زنی ، خیره میشوی به

ادامه مطلب  

95/3/8  

یکی از روزهاي چهل سالگی ات در میان گیر و دار زندگی ملال آورت لابه لاي البوم عکس هايت عکس دختری مو مشکی را پیدا میکنی، زندگی براي چند لحظه متوقف ميشود و قبض هاي برق و اب برايت بی اهمیت ميشود تازه میفهمی بیست سال پیش چه بی رحمانه اورا در هیاهوی زندگی جا گذاشتی! 

ادامه مطلب  

خداحافطی  

فقط یک چیز از خداحافظى بدتر است:فرصت خداحافظى پیدا نكردن، اين زخم همیشه تازه می ماند و هر چه نگفته اى و هرچه نكرده اى تا ابد عذابت مى دهد، در هر چهره ى بیگانه او را مى بینى، در هر لحظه ى بعد از او و به خودت مى گویى اگر آن آخرین بار اين یا آن کار را كرده بودم، اگر اين یا آن کلمه را گفته بودم.در نهايت مى فهمى فقط یک کلمه بود که مى خواستى بگویى: "دوستت دارم..." اين آن نگفته ى از دست رفته است و آن بوسه ها، آن بوسه ها که بر دست و صورتش ننشاندى و دیگر فرصتى ب

ادامه مطلب  

شکرانه  

امان از اين شبکه هاي اجتماعی کهداينجا رو از یادم برده
تولدم بود سه روز پیش
بی تفاوت تر از همه اين سالها
البته خود بیماری خواهرم بی تاثیر نبود.اينقدر همه حواسمون پی اون بود که همه امور زندگی از دستمون در رفته بود
الحمدلله خوبه حالا
خدايا شکرت براي سلامتی که تا داریش قدرشو نمیدونی
شکرت براي لحظه لحظه زندگی

ادامه مطلب  

لحظات  

 
 
 
۱۲تااز بهترین لحظه درعمرانسان:☺️☺️
 
 
☺️۱ لحظه تحویل سال..!☺️
 
????۲ لحظه عاشق شدن..!????
 
☺️۳ لحظه اي تماس از کسی که دلتون براش تنگ شده...!☺️
 
????۴ لحظه دادن آخرین امتحان..!!????
 
☺️۵ لحظه اي که به شخصی که دوسش دارین,
نگاه کنین و ببینین اونم داشته به شما نگاه میکرده...!!☺️
 
????6 لحظه اي که دوستايه قدیمی و خوبت رو ببینی و بفهمی
هیچی بینتون تغییرنکرده...!!????
 
☺️۷ لحظه ی لمس انگشتان نوزاد متولدشده..!!☺️
 
8 لحظه اي از خواب بیدار شی و ببینی که

ادامه مطلب  

محرم  

فصل عزا آمد و دل غم گرفت
خیمه دل بوی محرم گرفت
دشت پر از ناله و فریاد بود
سلسله بر گردن سجاد بود
زهره منظومه زهرا حسین
کشته افتاده به صحرا حسین
دست صبا زلف تو را شانه کرد
بر سر نی خنده مستانه کرد
چیست لب خشک و ترک خورده ات
چشمه اي از زخم نمک خورده ات
روشنی خلوت شبهاي من
بوسه بزن بر تب لبهاي من
تا زغم غربت تو تب کنم
یاد پریشانی زینب کنم
آه از آن لحظه که بر سینه ات
بوسه نشاندند لب تیرها
آه از آن لحظه که بر پیکرت
زخم کشیدند به شمشیرها
آه از آن لحظه که ا

ادامه مطلب  

"لحظه " ات از ان توست وبا يد همواره در تسخير خودت باشد  

حس گیر ى  از زخارف ودلبستگى به انها جاذبه ى كاذ بى است كه گلگشت اندیشه را خار خار میكند و ا میال و خواست ها در چرخه ى تكرا ری هوسناك وتصنعى فرسود ه شده و زندگی وحیات انسا نى دچار تلخی ، ناكا می و حرمان ميشود . با سیر وسلوك وتفكر وتاءمل در جاذبه ها ى جادویی وپايدار عر صه ى "هستى" میتوانیم به سر خوشى ونشاطى ماندگار و همیشگى دست یابیم كه منبعی زوال ناپذ یر است وهر زمان وهر لحظه كه اراده كنیم میتواند در حوزه ى مدركات ما ظاهر شده وبه حس و حواس و اندیشه

ادامه مطلب  

چگونه تشویش را از خود دور کنیم؟  

هنگامی که انسان به کاری مشغول است که نیاز به فکر و نقشه دارد ، نگرانی و تشویش به سختی در او نفوذ میکند .
در اصل ما نمیتوانیم در ان واحد هم با هیجان به کارهاي پور شور و حرارت بپردازیم و هم دچار نگرانی و اندوه باشیم. ساختمان مغز انسان به گونه اي است که در یک لحظه بیش از یک نوع احساس را نمیتواند بپذیرد، در واقع ورود یکی باعث خروج دیگری ميشود.
بنابراين در هنگام بروز نگرانی و تشویش خود را مشغول انجام کاری کنید که هم احساسات و هم جسم را در گیر خود کند.

ادامه مطلب  

قرار بود در وصف سيب گلويش باشد !...  

تو چه میدانى كه احساس كاستى مطلق چه چنگى به روحم میزند؟ كه چگونه گوشت روحم را میكند و چگونه با شوق به خونى كه از جسم روحم بیرون میدود خیره ميشود؟
تو آن سیب سرخى كه دستش را در دست دورترین شاخه ى دنیا گذاشته و من اين كودك نیم وجبى كنار درخت هستم كه به تو خیره میشوم و احساس ناتوانى میكنم . كلافه دستم را روى تنه ى درخت میگذارم و مانند مادرى كه كودك از دست رفته اش را به امید نفسى دوباره تكان میدهد ؛ تكانش میدهم . امید و شوق به دست آوردنت كه به زیر پوست

ادامه مطلب  

عشق از تو بگوید  

یک لحظه در قلبم نشستی و یک عمر عاشق تویک لحظه چشمانت را دیدم و تا ابد گرفتار تو....یک لحظه بعد از آن لحظه آرام نبودم ، بی قرار تو و دیدن روی ماه تو بودمیک لحظه بعد از آن لحظه بی قرار آن بودم که باز هم فردا میبینمت یک لحظه بعد از آن لحظه خواب به چشمانم نیامد از آن لحظه...و اين لحظات شیرین ترین روزهاي زندگی را برايم آوردهر چه سخت باشد در راه تو  ، براي من آسان است رسیدن به تو در اين راهو باز با نگاه  به تو ، خود عشق را میبینم ، تویی که تنها عشق منی...یک ر

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1